مهم نیست که از کی آشناست

قصه ام با لاله هات

لاله هام با لالایی ات.

هزار شب که بخوابیم

هزار سال خستگی که بمیرد

صبح علی الطلوع ... روز هزار و یکم

زندگی سلام می کند

عشق من



.

پتیاره بانو امروز تصمیم گرفت بر خلاف عادت سابقش با آی-دی خودش و بلاک نکرده٬ زنگی به من -و نه به آنی که قلپ قلپ از باسنش می خورده٬ یا شاید هنوز هم می خورد٬- بزند. والا! ما که دیگر قسم به سر کسی نمی خوریم هر چقدر هم خودشان بگویند پیغمبرند. بگذریم. 

بخت خوب یا بد ما ندیدیم و میس کال شد. یکی دو ساعت بعد٬ از خانه گرفتمش. گفتم شاید حالا که با اسم و رسم تلفن کرده کاری دارد٬ مثلا می خواهد عذر خواهی کند از مزاحمتهای تلفنی اش یا از فحشی که در وبلاگم نوشته یا اصلا شاید طفلکی می خواهد برویم قهوه یا اصلا هرچه. گرفتمش. پیه بی چاک و دهنی اش البته چون قبلا به تنم مالیده شده بود٬ اینبار رکوردر را روشن کردم. چه خوب هم شد روشن کردم. همینجور که مزخرف می گفت وسطهاش هم می گفت "پاتو از زندگی من بکش بیرون" ما که هر چه نگاه کردیم پای خودمان را وسط زندگی محترمانهء ایشان ندیدیم ولی بر عکسش٬ تا دلتان بخواهد! گفت یکی به خانهء ما زنگ زده و این جریان را گفته٬ چرا؟ گفتم نمیدانم دختر جان٬ من دوستان زیادی دارم٬ شاید یکیشان صلاح دانسته  بعد از مدتها شل کن سفت کن و مزاحمت٬ با خانوادهء شما سخنی داشته باشد. اشتباه هم کرده. البته در دلم گفتم. چون تو هم فرزند همانهایی. راه دوری نرفته ای. نشان به آن نشان که باز عربده کشی می کنی. البته اینها را به او نگفتم. فقط گفتم آخرین بارت باشد مزاحم زندگی ما می شوی... خودمانیم ولی٬ با این پشتکاری که من دیدم در این زنک٬ مانده ام ما چطور هنوز ۹ طلاقه نشده ایم. شب ولنتاین است. ما بیرون نرفته ایم و شام خانگی می خوریم. و فکر می کنیم به این همه دردسر و اتفاق و قیل و قال اضافه. او می گوید پا روی دم سگ هار نباید گذاشت. من می گویم اتفاقا مخالفم. دلایلش زیاد است. یکی ش اینکه انصاف نیست در جرگهء حیوانات اهلی خانگی حساب بیاید. او نگاهم می کند. من خوابم گرفته. شاید شب عشاق خارجی را زود خوابیدیم. عیبی ندارد. زندگی چیزی نیست که سر طاقچهء هیچ واقعه ای از یاد من یکی برود.


پایان

.

یک فرشته نشسته روی شانهء چپم. یکی روی سمت راستی. یکی یکدانه روی سینه ها...

 کوچولوترین شان خوابیده روی نافم و نگینم را دوست ندارد. میگوید سنگ تو زمرد است.

یکی هم هست حوالی زنانگی ام ٬ و چند ده تای دیگر که تا ساقهایم لباس شده اند. بالهایشان دائما بهم گیر میکند و دعوایشان میشود. یک دعوای فرشته وار البته. از دعوای شاپرکها ملوس تر.

بی لباس نبوده ام هرگز. حتی هنگام عشق بازی. آخر فرشته های زیادی روی تنم بال بال می زنند و بالهایشان به هم گیر می کند. به جز کوچکنرینشان که همیشه روی نافم خوابیده و میگوید سنگ من زمرد است و با یک تکان پرت می شود از تنم پایین. 

از همان پایین انگار که دکان جواهر فروشی داشته باشد و یا دنیا قرار باشد به آخر برسد اگر نگوید٬ داد می زند "هی! سنگ تو زمرد است"

البته هیچ کس جز من نمی شنود. هیچ کس فرشته ها را نمی بیند و هیچ کس نمی فهمد که من برهنه نیستم.


می گوید با زنک که می خوابیده تا خانه دلپیچه و اسهال می گرفته. در دستشویی منزل بالا می آورده. متعاقبا همیشه شربت لیموی خنک با چند دقیقه بغل سفت تقاضا می کرد. یادش بخیر! چه خاطرات دل انگیزی را باید علت العللش را بدانیم. 


آرام می خواهدم و زن.

بی رحم یا مهربان می گوید برقص٬ بتاز٬ برو٬ بگیر٬ بمان٬ یار تویی ... می گویدم غار منم.


اگرش دستانی بود مردانه

سینه ای برای خراشیدن

شعر را اگر گردنی بود برای بوسیدن

پدر فرزندانم می‌توانست بود 

بی گمان 


دوستانی بهتر از آب روان. درست می گوید سهراب. از کجا آمده اند؟! زمینی نیستند شاید. 

از کمایی دیرینه چشمهایت را باز کرده باشی انگار. وسط یک مهمانی شلوغ. نازت می کنند دائم. چند وقت ناشناخته گذاشته بوده ای خودت را برای خودت؟ آدمها را؟

 آدم بدها چه بی نقاب شده اند. می بینی شان گاهی. سری٬ دستی تکانی می دهی لبخند می زنی و رد می شوی. خوب است اینطور. خاله زنک ها را هم. خصوصی تولدت را تبریک می گویند٬ خصوصی بد و بیراه می گویند به این و آنی که چشم دیدنت را ندارند٬ خصوصی همهء حق ها را نثارت می کنند٬ خصوصی قربان صدقه ات می روند. دوست می خواهند فقط آخر. دنبال تو هم همین ها را می گویند لابد. دوستان زیاد می خواهند شاید. به هر قیمتی. پایه می خواهند یعنی. عمومی شیوهء آبهای روان است. شیوهء یک چهره ها... چرا چشم دیدنم را نداشته باشد راستی کسی؟ به کدام حق؟ دزد٬ چشم دیدن قافله را ندارد؟ از کی تا بحال؟! همه چیز خنده دار است این روزها. به جز ممه های گلشیفته و باقی اخبار. که گریه دار است.

هوا سرد است. می خواهم آش درست کنم و شله زرد. درست مثل یک زن مطبخی قدیمی. کرسی را هم شاید بساطش را پهن کنم. می چسبد. حافظ بخوانیم و بیدل و سهراب. با صدای بسکتبال در بک گراند صد البته. با دوستان نزدیک و یاد دوستان دور ...