هی خاک این شهر را الک می کنند٬ توکل بر طلا

و از توری هاشان دست و پای بریده می ریزد 

توکل بر خدا! ما بیدی هستیم که با این بادها می لرزیم و به سرما عادت می کنیم

از دورها می آیند و دست ما را از نزدیک به دوستی می فشارند 

از توری هاشان تکرار عاشقانه های دلداده های مرده می ریزد و

تاریخ تکراری

و من می دانم

مامی که میهن را از این شهر نبرد٬ مادر نیست