هی خاک این شهر را الک می کنند٬ توکل بر طلا
و از توری هاشان دست و پای بریده می ریزد
توکل بر خدا! ما بیدی هستیم که با این بادها می لرزیم و به سرما عادت می کنیم
از دورها می آیند و دست ما را از نزدیک به دوستی می فشارند
از توری هاشان تکرار عاشقانه های دلداده های مرده می ریزد و
تاریخ تکراری
و من می دانم
مامی که میهن را از این شهر نبرد٬ مادر نیست
+ نوشته شده در Sat 24 Aug 2013 ساعت 4:21 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !