که یعنی خدا بزرگ است
خدا بزرگ است ؟
کسی چه می داند
گور٬ همین گور که بالای سرش ایستاده ام
من٬ نه منی که حالا کنارش ایستاده ام
صد بار استخوان پوسانده ام تا استخوان ترکانده ام
صد بار
در حاشیه مرده ام
تا در متن زنده باشم
که یعنی خدا بزرگ است
خدا بزرگ است ؟
کسی چه می داند
گور٬ همین گور که بالای سرش ایستاده ام
من٬ نه منی که حالا کنارش ایستاده ام
صد بار استخوان پوسانده ام تا استخوان ترکانده ام
صد بار
در حاشیه مرده ام
تا در متن زنده باشم
و مردنی که مردن نیست
به سیاق درختان.
فصل پنجمی هم اگر دیدی
صدایم کن.
به پیشواز می روم
بگذریم. آنشب دست هم را گرفتیم و رفتیم ادارهء پلیس. شمارهء محل کار زنک را که چند بار میس کال شده بود روی تلفن او٬ ضمیمه کردند و با موبایلش تماس گرفتند و اخطار دادند که دیگر مزاحم این دو نفر نشو. دوست مشترکی داریم که می خندید و می گفت زنک اینور و آنور می گوید فلانی (که من باشم)٬ فلانی را به زور نگه داشته. به زور٬ در کانادا٬ این دوره و زمانه٬ یک مرد ۴۱ ساله را نگه داشتن! عجب کس خلهایی پیدا می شوند. حافظ امشبم را نخوانده ام. فقط بازش کردم آن شعر که آخرش فرخ فرخ دارد آمد. من هم بستمش. هیچ ارتباطی با این شعر بر قرار نمی کنم. مهمان بسیار عزیزی ۱۰ روز دیگر می آید تورنتو که فقط یک شبش با ماست و من از حالا ذوق دارم از دیدار دوباره با این مرد کم نظیر. شاید آن سوال بسیار جدی را که مغزم را شدید مشغول کرده از او بپرسم. شاید.
لبهام سر از شانه هام در می آورند
خودم سر از یک جای دور
لوله لوله موهام می پیچند دور کمر
شاهکاری می شوم به دیواری که نمیدانی اش
و سالها زیباترم می کنند
مست تر
گفته بودمت درد نشانهء شکفتن است
نگفته بودم؟!