یعنی شد من یک چیزی بگویم و گوش شیطان در آن لحظه کر باشد؟! درس عبرت هم که نمی شود.  مثلن لال می شدم اگر دیروز به زبان نمی آوردم که "پس آلرژی شهریور من کجاست امسال؟!"  نه نمی شدم. لابد باید سر در می آوردم که ماوراء الطبیعه هنوز با من کل کل همیشگی اش را دارد یا نه. دارد! بی پدر.

فردا پدر می رود ... دلتنگم.

 

چه خنده دار است وقتی چند آدم چندچهرهء ناظریف را از روزگارت حذف کرده باشی و بعد بشنوی آن آدمها که به واسطهء تو همدیگر را شناخته اند و تا پیشتر حال و حوصلهء هم را نداشته اند، حالا عیاق  شده اند و برای هم پپسی باز می کنند. با خودت فکر می کنی چه خوب است که دیگر میانشان نیستی و چه خوب است که برای وصل کردن آمده ای، حتی هنگام نبودنت.