والا ما یک همشهری داشتیم که نمیدانم با سکرترش یا خدمتکارش یا کلفتش یا چه، یواشکی خلاصه بله. خانم هم تا خاکتوسری براه بوده و مرد را گهگاهی پنج دقیقه، پنج دقیقه از خانه اش دور میکرده، عاشق سینه چاک و آماده به هر گونه خدمت به آقا بوده. بعد همشهری ما یک روز پشیمان یا دلزده یا خسته یا نمیدانم چه میشود که خداحافظی میکند که تمام! چیتینگ است دیگر، یک روز شروع میشود یک روز هم تمام میشود. پیوند الهی که نیست. خانم هم فحش جدّ و آباد را میکشد به همشهری ما -و به همسر همشهری ما- که او بی همه چیزی بیش نیست و بی ناموستر از او خودش است، به همسر همشهری ما میگوید برو قدر خودت را بدان که این مرد زن باره حمّالی بیش نیست و چشمش دنبال همهٔ زنهای شهر است. (و این بود عشق آن زنک به همشهری ما)
از آنطرف همشهری ما از آن روز تا به امروز از خانوادهاش طلب مغفرت میکند که به پیر و پیغمبر من عاشق شما هستم، محبّتتان (بخوانید خایه مالی تان) به اندازهٔ کافی (بخوانید به اندازهٔ زنهایی که میخواهند آدم را بلند کنند) نبود، سر خوردم آنطرفی. ببخشید. میخواستم تمامش کنم، تهدیدم میکرد. (و این هم بود عشق همشهری ما به اهل منزل اش)
حالا به آن زن چه بگوید آدم!؟ فیلم آبگوشتی ایرانی که بازی نمیکنی. لابد به همشهری ما با لهجه فروزانی گفته بودی "اگه مردم بشی میام توی کارتن باهات زندگی میکنم". اینجاست که میگویند کسی که صادقانه میگوید سکس شرف دارد به آنکه جاکشانه میگوید عشق.
به آن مرد چه بگوید آدم!؟ خوب بگو بعد از سالها زندگی، یک پایین تنهٔ جدید آسان پیدا شد ما هم رفتیم دیگر. تقیه نکردیم. بحث محبت را چرا پیش میکشی؟ زن آدم زن آدم است دیگر، گاهی قر میزند، ایراد میگیرد، خسته میشود، همیشه که نمیتواند با پدر سوختگی سرت را بگذارد جای سر شاه "موقتاً" .
همشهری ما آدم خوبی ست البته. پدرم که از جوانهای قدیم است٬ میگوید.
پایان
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !