گذشته را قدم می زنم

گاهی کوچکم

گاهی مثل بیشتر آدمها

معمولی.

قدم می زنم

تا قصّهء تو

می گذرم

و می نشینم

مقابل خودم

"خوی کرده"

دچار شرم حضور !