چقدر از حوض آبی خانهء ‍پدر بزرگت می گویی ؟

از آت آشغالهای مرموز داخل زیر زمین ؟

از شکلاتهای شیری با عکس گاو ؟ پیشکشی مادر بزرگ

از ماچهای صدادار ِ سه بار نه صد بار ؟

بوی پیراهن یوسف ؟


بفهم!


نه مادر  جوان و باریک می شود و خرامان و لونـــــــد

نه جوجه زردهایی که گربه خورد و زار زدی زنده می شوند 

نه تو آن قدّیسهء کوچک مورچه باز بی خبر