لپ تاپ

آخرین چراغ را خاموش می کنم

رفیق کوچک ام را روشن

حالا میان کهکشان راه قیری اتاقم

تنها همانست که می تابد

می گردم  و  می خوانم  و  می بندم  و

می خندم 

دنیا ؟    که خراب است

تو ؟    که لابلای خواب نازی لابد 

شعرها که خیالند

خودم هم خوبم

" تو امّا

باور نکن "

 

.

" قسم به فریاد آخر "

 دلم تنگ شب هایی ست

زیاد گریه کرده ام از صبح

" ارتش بگو جواب گل گلوله ‌است؟! "

" صبح آرزو دمیده از کرانه ها ؟! "

مادران سرزمینم

جنازهء پسر عیدانه می گیرند

پسرانش

نه! مرده پسرانش٬

نعش به اشک خفتهء مادر.

پدران بکارت بغض مغرورشان را مقابل جلاد به باد گریه می دهند

"خون    و     مرگ     و      عصیان".

 ارتش بگو جواب گل گلوله نیست !

" فردا که بهار آید صد لاله به بار آید "

دلم تنگ تو٬  دلم تنگ شب هایی ست

آمده بودم

آمده بودم

شعر عاشقانه بنویسم

شعار شد !

دردهای بزرگ شعر نمی شوند ...

دردهای بزرگ

" به اشک لرزان مادر " !

شعر

نمی شوند

 

 به امیدرضا میرصیافی                                       

بهوش باش که هنگام باد استغنا / هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند

آرشیوت را پر کن

خوانده و نخوانده

سنگین و سبک

برای روزهای مبادا

غروبهای ملال انگیز.

نگو خدا یکی  دوست یکی  عشق یکی  دوست یکی  دوست یکی  خدا یکی ...

مردم دار باش

دخترم  !

"تا کامروا باشی"