آخرین چراغ را خاموش می کنم

رفیق کوچک ام را روشن

حالا میان کهکشان راه قیری اتاقم

تنها همانست که می تابد

می گردم  و  می خوانم  و  می بندم  و

می خندم 

دنیا ؟    که خراب است

تو ؟    که لابلای خواب نازی لابد 

شعرها که خیالند

خودم هم خوبم

" تو امّا

باور نکن "