نزدیکش میشوم

عقب عقب میرود.

تمام حسن نیّتم را در نگاهم جمع میکنم

نزدیکتر میشوم

می گریزد ! 

و حسرت نوازشش در دلم میماند !

طفلک بیگناه من! دلم برایش میسوزد

چه کرده اند مگر با او آدمها !؟

فردا می بینمش، در کوچهء پشتی

که سرخوش و جسور

به آغوش این و آن میرود

 دلم برای خودم میسوزد.

می بینی،

چه میکنند گاهی با آدم گربه ها !؟