نزدیکش میشوم
عقب عقب میرود.
تمام حسن نیّتم را در نگاهم جمع میکنم
نزدیکتر میشوم
می گریزد !
و حسرت نوازشش در دلم میماند !
طفلک بیگناه من! دلم برایش میسوزد
چه کرده اند مگر با او آدمها !؟
فردا می بینمش، در کوچهء پشتی
که سرخوش و جسور
به آغوش این و آن میرود
دلم برای خودم میسوزد.
می بینی،
چه میکنند گاهی با آدم گربه ها !؟
+ نوشته شده در Sun 19 Aug 2007 ساعت 10:12 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !