به بستر دشت میروم

" بی همگان بسر شود   بی تو بسر نمی شود ! "

با گلهای وحشی می خوابم ، در آغوش پیچکها  می پیچم

تا از یادم بروی

" همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ! "

 با باد  عشق بازی  میکنم

تا از یادم بروی

" ای نور دل و دیده و جانم چونی ؟! "

تنم را  به بازی آفتاب می سپارم تا آرام آرام جانم را بسوزاند

تا از یادم بروی

" آتش زدی در عود ما       نظاره کن در دود ما ! " 

طبیعت باز مرا میخواهد و من باز طبیعت را

با دریا به تو خیانت میکنم. بارها و بارها

تا از یادم بروی

 " من بی می ناب زیستن نتوانم ! "

موج موهایم را نوازش میکند. طوفان گذشته است !

سر به روی سینه ساحل می آسایم

تا از یادم بروی

" حال دل با تو گفتنم هوس است ! "

طبیعت  نجاتم خواهد داد

در  بازوان شنها به خوابی شیرین فرو میروم ...

تا از یادم بروی

" می ترسم از این فراق دیوانه شوم ! "

با صدای قلب زمین بیدار میشوم ، هوسی دوباره

" ابر های همه عالم شب و روز در دلم می گر یند ! "

با دشت به بستر میروم

تا از یادم بروی

تا از دلم بروی

تا از شبم بروی

 از روزم بروی

از یادم بروی ...