تو را دوست داشتم
وقتي پيزوري بودي
و كاشان را 
وقتي هنوز مد روز نبود
تهران را
انگاه كه كافهء پست مدرن نداشت 
و هنر را
وقتي خلاصه نبود در "ه " و "عشق" و رخ قاجاري و
هي "هيچ" و هيچ و 
هيچ!
شايد با تو فرار كنم
گرچه با من نيايي
شايد با گالري ها قهر كنم
گرچه به تخمشان نباشد
قهوه ام را ننوشم
در اعتراض به كافي آرت

"گرم و ساده لطفا"

شعاري ست روي دوچرخه اي كه زني دور دنيا را با آن ركاب ميزند

تا معروف شود

"ديده شود

بلكه پسنديده شود"