تو يعني او    كه تو نيست و تو هست

من از سردرگمي هاي فوق سري ات به تنم تبعيد شده ام، ببين

دستهات،  برادران يوسف كه از چاه دور مي شوند و نمي آيند ...

من به نيابت تو در زنانگي ام  فرو ميروم و به چشمهاي خيالي ات خيره مي شوم تا

بيايي

ببين چگونه با وقاحت من چگالي فاصله به صفر ميرسد

 

" دلم مي خواهدت ! "