از سطوح بر آمده به ستوه
زن میشدم
سگ ها در چشمهای چهارده سالگی دو دو میزنند
قلب به قفسہء سینہ میکوبد دنگ دنگ
لعنت به هر چه تی شرت تنگ که دیگر تو را شبیه پسرها نمیکند!
من سپاس میگویم خدای را عز و جل که حیاط خانه مان ممدّ عشق بازی گربه ها بود
ملوس می مانی؟
گرفتار نالههایی عجیب ام
سگها از چشمهای چهل سالگی کوچ میکنند
+ نوشته شده در Wed 18 Dec 2013 ساعت 3:34 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !