کنج کبوترخانه کز کرده ای

محور مختصات مهر تو تا آسمان هفتم خطی در میان داشت اما 

کسی جَلد تو نشد

من میان مادرم و آن یکی خواهرت مادر را می پسندم زیرا

کسی حریف او نشد

من آرزو می کنم خوب شوی و پله ها را خودت بیایی پایین و دود شوی و بروی تا آسمان هفتم و من و مادرم بدانیم تو خوشوقتی و بخندیم و هیج کس نداند تو کجایی و مثل حالا به دیدن نبودنت بیایند

مرگ اگر بی چشم و روست٬ زندگی بی چشم و روتر

مداد معلمی ات را لای انگشتانشان بگذار و فشار بده

انگار کبوتری می آید