کنج کبوترخانه کز کرده ای
محور مختصات مهر تو تا آسمان هفتم خطی در میان داشت اما
کسی جَلد تو نشد
من میان مادرم و آن یکی خواهرت مادر را می پسندم زیرا
کسی حریف او نشد
من آرزو می کنم خوب شوی و پله ها را خودت بیایی پایین و دود شوی و بروی تا آسمان هفتم و من و مادرم بدانیم تو خوشوقتی و بخندیم و هیج کس نداند تو کجایی و مثل حالا به دیدن نبودنت بیایند
مرگ اگر بی چشم و روست٬ زندگی بی چشم و روتر
مداد معلمی ات را لای انگشتانشان بگذار و فشار بده
انگار کبوتری می آید
+ نوشته شده در Wed 9 Jan 2013 ساعت 2:48 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !