در هوا پراکنده بود 

دعای کوتاه و درد بلند

داد بلند و دست کوتاه

من دعا میکردم تو درد نکشی ... درد نکشی ... تا داد می زدی می دانستم دستت از زندگی کوتاه نیست هنوز

هنوز ... هنوز ...

حالا "مرگ" را به فحشهای رکیک کشیده ام که آخر "حق" هم قاعده ای دارد ... قاعده ای دارد!

که هیچ زلزله ای

رعایت نکرد