مادرم زحمتکش و مغرور است. زنی بسیار لایق که در جوانی بسیار زیبا و ظریف بود. موهای خوش پیچ و تاب بلندش فراموشم نمی شود. پدرم باگذشت و درستکار است. اصلا خود درستکاری ست. از کنسی بیزار است این مرد. بیـــــــزار. برادرها زلالند. زلال بهترین تعریفشان است. خواهرم. آهوی کوچکی که دائم قلبش تند تند می زند. می خواهم بگیرمش در آغوش و روزها سفت نگهش دارم. چه زنی بشود برای خانه اش نیمه اش را که پیدا کند!
سهراب کجایی که از خدایمان بگوییم با هم!؟ از کاشان که دوستش دارم! از خودت. که زلال بهترین تعریفت است. از خودم.
خودم
خودم ...
+ نوشته شده در Thu 29 Dec 2011 ساعت 3:10 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !