پدرت پدرم را کشت

ولی

من با تو قهر نمیکنم

مادرم قرار است

یک خواهر چشم آبی برایم بدنیا بیاورد

عمو خون جلوی چشمانش را گرفته

ولی

من با تو قهر نمیکنم

به خدا دلواپسم !

بگو خانه تان کجاست

تا جایی در میانهء راه وعده کنیم ، بنشینیم،

بادبادکی هوا کنیم

و دربارهء آیندهء آدم بزرگها تصمیم جدّی بگیریم