آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست
تو از زیر گذشتی
من از رو
بزرگراه رگ به رگ شد ... آه کشید !
شب نمایشی که دوستش داشتیم
دو صندلی خالی مانده بود
کنار هم .
تو تب کرده بودی
من خواب مانده بودم
امروز هم
از پارک در آمدی
راننده ای خوشحال پرید جای تو
روبروی شهر کتاب
پشت سر نگاهت
آن من بودم !
...
چند بار دیگر تو را نیافته ام ؟!
چند بار دیگر مرا نیافته ای ؟!
نمی دانم !
+ نوشته شده در Thu 12 Feb 2009 ساعت 13:21 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !