تو از زیر گذشتی

من از رو

بزرگراه رگ به رگ شد ... آه کشید !

شب نمایشی که دوستش داشتیم

دو صندلی خالی مانده بود

کنار هم .

تو تب کرده بودی

من خواب مانده بودم

 امروز هم

از پارک در آمدی

راننده ای خوشحال پرید جای تو

روبروی شهر کتاب

پشت سر نگاهت

آن من بودم !

...

چند بار دیگر تو را نیافته ام ؟!

چند بار دیگر مرا نیافته ای ؟!

نمی دانم !