دوستی گفت "پرنده باش رهاتر از باد تازه تر از باران"
پرنده ام
رهاتر از باد
تازه تر از باران
بی آشیانه
بی جوجه های گرسنه جیرجیر کنان
گاه مینشینم روی بند رخت سادهء خانه ای
گاه روی سیمهای ۲۲۰ ولت.
از فصلها فقط پاییز را دوست ندارم
از زندگی نمی ترسم
از مرگ هم
از لحظهء قبل مرگ
چرا .
گاهی قلبم تندتند می زند
گاهی که سر به سر گربه ای گذاشته باشم و فرار کرده باشم.
مثل قلب گنجشک -بقول مادربزرگ-
آه مادربزرگ٬ مادربزرگ !
...
بیشتر با خودم حرف می زنم
پیش ترها با پرندهء مهاجری.
نوازش باد را دوست دارم
همدردی باران را هم.
پرنده ام
بی آشیانه
بی جوجه های ناز گرسنه جیرجیر کنان
رهاتر از باد ...
+ نوشته شده در Mon 15 Dec 2008 ساعت 18:32 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !