حال جرثقیلی را دارم
که دوباره دستور اعدام گرفته !
کار من ساختن است
رهایم کن
رهایم کن
رهایم کن !
میروم امّا
دیگر هیچ احساس کودکانهء پا به بلوغ گذاشتهء بیگناهی را نمی کُشم !
عشق من !
خاک تو سرکوب می کند
هرچه جز بچه گربه های بلاتکلیف ملوس را.
من از جنس کبوترهای جلد خانگی ام
یا سرودهای داغ انقلابی
که امن و با شکوه می خواهندت !
با آنهمه مین و سیم خاردار و قحطی و خفقان
با آنکه دستهایت خانهء دستهایم نشد
بدان که دوستت داشتم
دوستت داشتم
" چون نان و نمک "
+ نوشته شده در Fri 7 Nov 2008 ساعت 15:57 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !