حال جرثقیلی را دارم

که دوباره دستور اعدام گرفته !

کار من ساختن است

رهایم کن

رهایم کن

رهایم کن !

میروم امّا

دیگر هیچ احساس کودکانهء پا به بلوغ گذاشتهء بیگناهی را نمی کُشم !

عشق من !

خاک تو سرکوب می کند

هرچه جز بچه گربه های بلاتکلیف ملوس را.

من از جنس کبوترهای جلد خانگی ام

یا سرودهای داغ انقلابی

که امن و با شکوه می خواهندت !

با آنهمه مین و سیم خاردار و قحطی و خفقان

با آنکه دستهایت خانهء دستهایم نشد

بدان که دوستت داشتم

دوستت داشتم

" چون نان و نمک "