خر مراد را سواری
ولی
به گرد اسب خیالات وحشی ما هم
نمی رسی !
حالا هی بتاز
پسرعمو باهوش و زورش زیاد بود . محض رضای خدا در بازیهای بچگی یک بار نگذاشت ما صدر کاری باشیم. نقشه های شومی برایش می کشیدیم و او خبر نداشت. بگذریم که از ترس اجرایشان نمی کردیم . حالا مردک بسیار آرامی شده ...
+ نوشته شده در Thu 17 Apr 2008 ساعت 14:30 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !