خر مراد را سواری

ولی

به گرد اسب خیالات وحشی ما هم

نمی رسی !

حالا هی بتاز

 

 

پسرعمو باهوش و زورش زیاد بود . محض رضای خدا در بازیهای بچگی یک بار نگذاشت ما صدر کاری باشیم. نقشه های شومی برایش می کشیدیم و  او خبر نداشت. بگذریم که از ترس اجرایشان نمی کردیم . حالا مردک بسیار آرامی شده ...