بادهای سرد  بگذار بوزند

حالا حالاها باید ورق بخورم !

ورق بخورم تا آنجا که باید

تا مهربانی دست عابری.

خیره کننده ترین فصل من  مال تو

روبروی نگاهت آرام برهنه می شوم

آن قدر بخوان مرا تا ... بدانی ام