با من راه نشین خیز و سوی میکده آی / تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم
بادهای سرد بگذار بوزند
حالا حالاها باید ورق بخورم !
ورق بخورم تا آنجا که باید
تا مهربانی دست عابری.
خیره کننده ترین فصل من مال تو
روبروی نگاهت آرام برهنه می شوم
آن قدر بخوان مرا تا ... بدانی ام
+ نوشته شده در Mon 24 Mar 2008 ساعت 0:42 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !