یاد باد آن روزگاران یاد باد
ذوق زده میگفت
" اینجا! روی گونه چپم "
حالا از میان کفش و دامن و عروسک و مداد رنگی
کدام را باید آرزو میکرد، دختر کوچک ؟!
پدر از فرط عشق و فقر می خندید و می گریست ...
آنسالها در شهر ما گاهی عید
تار سبیلی به گرو می رفت
برای تار مژه ای که افتاده بود !
+ نوشته شده در Tue 18 Mar 2008 ساعت 14:39 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !