هر سر موی مرا با تو هزاران کار است / ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست !
تا فرصتی پیدا میشود
از دنیا فرار میکنم
چشمهایم را می بندم
لحظه های ناب محال ... هجوم می آورند
درمانده می شوم !
خودم را می کشانم تا بیداری
تنم بهانه می گیرد
روحم شعر تو را می خواهد
شیر تو شیر غریبی ست
کجایی لامصّب ؟! ...
+ نوشته شده در Fri 14 Mar 2008 ساعت 19:28 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !