تا فرصتی پیدا میشود

از دنیا فرار میکنم

چشمهایم را می بندم

لحظه های ناب محال ... هجوم می آورند

درمانده می شوم !

خودم را می کشانم تا بیداری

تنم بهانه می گیرد

روحم شعر تو را می خواهد

شیر تو شیر  غریبی ست

کجایی لامصّب ؟! ...