دوباره انگار
خو میگیرم به نبض زمین
به تپش قلب خاک
دوباره به یاد آوردهام
هماهنگی را با جریان لحظهها
اعتمادم را به خدا
همسویی را با آونگ موزون روزگار.
به هیاهوی هستی پیوستهام
احساس میکنم دوباره
سخت به زندگی نشستهام!
خو میگیرم به نبض زمین
به تپش قلب خاک
دوباره به یاد آوردهام
هماهنگی را با جریان لحظهها
اعتمادم را به خدا
همسویی را با آونگ موزون روزگار.
به هیاهوی هستی پیوستهام
احساس میکنم دوباره
سخت به زندگی نشستهام!
+ نوشته شده در Sat 17 Feb 2007 ساعت 13:10 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !