.
می بینی !
باران، بی ترانه می بارد
پترس و دهقان فداکار
مرده اند
و هنوز ۸۵۴ میلیون آدم نمی دانند
نمی دانند
نمی دانند
که آبگوشت
غذای لذیذی است
می بینی !
باران، بی ترانه می بارد
پترس و دهقان فداکار
مرده اند
و هنوز ۸۵۴ میلیون آدم نمی دانند
نمی دانند
نمی دانند
که آبگوشت
غذای لذیذی است
ولی
من با تو قهر نمیکنم
مادرم قرار است
یک خواهر چشم آبی برایم بدنیا بیاورد
عمو خون جلوی چشمانش را گرفته
ولی
من با تو قهر نمیکنم
به خدا دلواپسم !
بگو خانه تان کجاست
تا جایی در میانهء راه وعده کنیم ، بنشینیم،
بادبادکی هوا کنیم
و دربارهء آیندهء آدم بزرگها تصمیم جدّی بگیریم
به مراقبه نشسته ام.
یادت شیطنت میکند
چونان کودکیهایم
بر سر سجادهء مادر بزرگ
تمام عمرم
عشق
مصرعی نگفته بود
از بیتی دشوار
منتظر سروده شدن
امامزاده ها قلّابی
نه اجابتی نه گشایشی
می توانی گاهی گریه کنی
گاهی اشتباه
ضعیف هم که گاهی بشوی
باز قهرمان منی
آن قیافهء شکست ناپذیر
باشد برای غریبه ها
عشق من
روی شانهء آدم برفی می اندازد
سیگاری با هم میکشند
و پرنده ها را به هویج مهمان میکنند.
ما که خوابیم،
همه با هم رفیق اند
ما که بیدار،
دنیا دوباره سنگ می شود
تب
تنهایی.
تمام شب را
با تو می مانم
قلب من !