کای بی خبران راه نه آنست و نه این
خستگی
و مرغان مهاجر مبهوت ...
غربت و سرما
سرما و تباهی
تباهی
تباهی
.
اعتماد بر غریزه چربیده بود !
ایمان بر چشمان تیز.
مرگ به سردسته می خندید به تحسین
عملیات انتحاری
به پایان رسیده بود !
+ نوشته شده در Thu 26 Feb 2009 ساعت 0:37 توسط گندم
آبتون نبود، دونتون نبود، چایی و قلیونتون نبود !